تبليغاتX
جعبه خاطرات ضد مورچه

رئيبس جمهور محبوب مهندس مير حسين موسوي عصر امروز دهم خرداد 1388 با صدور بيانيه شماره 9 آخرين مواضع خود را در مورد كودتاي 22خرداد و تقلب در انتخابات اعلام كرد.

چكيده اي از از اين بيانيه در ادامه مي آيد و براي مطالعه متن آن مي توانيد به پايان همين نوشته مراجعه كنيد.

ميرحسين موسوي:

راهی غیرقابل عبور را پشت سرگذاشته ایم

برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد



اکثریت جامعه مشروعیت دولت را نمی پذیرد
امنیت نظام در گروه بازسازی اعتماد مردم است
راهی غیرقابل عبور را پشت سرگذاشته ایم
برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد
از این هویت خود فاصله نگیریم
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم
مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد
اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد
ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد
هیچ‌کس نباید صدمه ببیند
راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است
پیروزی ما در گرو  وحدت، معاضدت و پیوند با یکدیگر است
گمان خامی است که فرجه ای برای اعتراض باقی نمانده است
نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود
مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست
نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم
توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
رعایت اصل ۲۷ قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل
ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

متن كامل بيانيه رئيس جمهور محبوب ميرحسين موسوي را از اينجا دريافت كنيد(+)

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/10 و ساعت |

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
مهدی کروبی

09/04/1388

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/10 و ساعت |
مرديم از اين همه آزادي

كم نيستند روزنامه هايي كه از سوي اداره سانسور مجبور مي شوند پيش از انتشار بخشي از مطالب خود را حذف كنند و به اين شكل با ستون سفيد منتشر شوند. در تصوير سمت چپ ستون سفيدي را در نيم تاي پائين روزنامه مي بينيد كه مربوط به مقاله سانسور شده روزنامه سرمايه است.

قابل توجه اداره سانسور : بر اساس اصل 24 قانون اساسي سانسور نشريات و مطبوعات پيش از انتشار ممنوع است.

نتيجه قانوني : قانون اساسي سيخي چنده برو جلو بزار باد بياد پي نوشت:

در فاصله نگارش اين مطلب تا بامداد چهارشنبه دو اتفاق جالب ديگر رخ داده است كه ذكر آنها در اين جا خالي از فايده نيست:

1- توقيف روزنامه اعتماد ملي به دليل مطلبي كه چاپ نكرده بود و قرار بود چاپ كند؛ همان بيانيه معروف شيخ مهدي كروبي در نامشروع خواندن دولت احمدي نژاد

آخرين شماره از روزنامه اعتمادملي كه پيش از انتشار توقيف شد

2- رسوايي رسانه هاي جناج راست از fartnews تا جوان در موضوع اعترافات محمد قوچاني به تلاش براي انقلب مخمالين در حالي صورت گرفت سردبير روزنامه اعتماد ملي تاكنون از كشور خارج نشده است و اصلا پاسپورت ندارد!

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/09 و ساعت |

مردم كاليبر باتوم هايي كه خوردند را فراموش نمي كنند

گزارشي غير رسمي از حمله لباس شخصي ها و نيروهاي سركوب به شركت كنندگان در مراسم
شهداي هفتم تير و حاميان مهندس موسوي در خيابان قباي تهران.
امروز به سياق سال هاي گذشته كه مجالي دست مي داد و در مراسم بزرگداشت شهداي حادثه هفتم تير حضور مي يافتم ؛ چه در مقتل اين شهيدان در محل دفتر حزب در چهار راه سرچشمه يا در بهشت زهرا و ... با چند تن از اقوام و نزديكان قرار گذاشتيم در مراسمي كه از سوي شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي براي بزرگداشت دكتر بهشتي ، دكتر لواساني (*)و ديگر شهداي حادثه بمب گذاري در هفتم تير 1360 برگزار ميشود به مسجد قبا برويم.

القصه ساعت حدود 17و 50 دقيقه بود كه به مسجد رسيدم و ديدم واقعا جاي سوزن انداختن نبود. من هم چون با بچه ها قرار داشتم همان جا كنار درب مسجد منتظر شدم.
خلاصه به هر مكافاتي بود رفتيم داخل مسجد كه ديديم آنجا هم غلغله است و از گرما و نبود هوا داشتيم خفه مي شديم اين گونه بود كه به خيابان آمديم.

تمام طول كوچه نيروهاي كلانتري هاي محلي مستقشر شده بودند و نيروهايي از كلانتري ميدان فلسطين نيز در ميان آنها ديده مي شد.

جمعيت زيادي در خيابان و اطراف مسجد و در خيابان تجمع كرده بوند. اهالي محل مي گفتند تاكنون اين كوچه و خيابان چنين جمعيتي به خود نديده است. مردمي كه هر لحظه بر شمار آنها افزوده مي شد طول خيابان را بالا و پائين مي رفتند.

رفته رفته بر تعداد مردمي كه در خيابان ها و كوچه هاي فرعي مسجد تجمع كرده بودند بيشتر مي شد.

تا اينكه خلاصه حدود يك ساعت بعد با صداي كف و سوت مردم به خود آمديم و اين ديگر حدود ساعت 19 عصر بود ديديم دكتر سيد عليرضا بهشتي فرزند شهيد آيت الله بهشتي درميان مردمي كه تجمع كرده بودند ايستاده و با بلند گوي دستي مشغول صحبت است و حدود ربع ساعتي با مردم حرف زدو در بين سخنانش كار جالبي كرد و شماره مهندس موسوي را گرفت و از بلند گو براي مردم پخش كرد كه ما اصلا نشديدم ؛ به اين خاطر كه فاصله زياد بود. 

جمعيت به هيجان آمده بود در اين ميان جواني كه صورتش را با دستمال سياه بسته بود از نرده هاي ساختماني مقابل مسجد بالارفت و تا پشت بام خود را بالاكشيد و توانست دوربيني را كه به شكل ماهرانه اي در ورودي مسجد را زير نظر داشت شناسايي كند و فيلم ْآن را بيرون كشيد و دوربين را ميان مردم انداخت. برخي مي گفتند اين دوربين را نيروهاي امنيتي كار گذاشته اند تا مردمي كه در اين مراسم حضور يافته اند را شناسايي كنند.

حدود ساعت 8 يك ربع كم ، آقاي دكتر بهشتي بزرگ ؛ يعني فرزند ارشد دكتر بهشتي ميان مردم رفت و با آنها صحبت كرد و توجيه شان كرد كه دكتر موسوي آمدني نيست و در ترافيك گرفتار شده است . خبري كه البته مردم آن را باور نكردند و كم كم شايعه اي شكل گرفت كه مهندس موسوي دستگير شده است.

همه مي گفتند اين باشكوه ترين مراسم بزرگداشت شهيد بهشتي در دو دهه اخير برگزار شده است و اين حضور البته نه تنها به دليل بزرگداشت شهيد بهشتي بلكه همچنين به دليل احتمال حضور يكي از ياران وي در حزب جمهوري بود كه اين روزها تبديل به قهرمان جنبش نافرماني تبديل شده است.

به نظر مي رسيد كه فرزند بزرگ شهيد بهشتي از اين استقبال بي سابقه چندان خرسند نيست چراكه تدبيري براي استفاده از پتانسيل مردمي كه به هر حال به اينجا آمده بودند نكرد و حتي توجهي به خواست مردم براي پخش سخنراني هاي مسجد قبا براي مردمي كه بيرون ايستاده بودند نكرد.

بهشتي تنها به اين موضوع اشاره مي كرد كه اگر براي شهيد بهشتي آمده ايد حتما شعار ندهيد و به قانون احترام بگذاريد.

اينگونه بود كه يك ربع مانده با اتمام برنامه شيخ مهدي كروبي هم با پاي پياده در ميان جمعيتي كه داشتند آرام آرام خيابان قبا را ترك مي كردند حاضر شد و با دين وي جمعيت دوباره به سمت بالاي خيابان به راه افتاد و به دنبال كروبي شروع كردند به شعار دادن در حمايت از وي.

بعد از آن فرزند بهشتي دوباره به ميان مردم آمد و پايان برنامه را اعلام كرد و از مردم خواست با ذكر صلوات آنجا را ترك كنند.

اين بود كه نيروي انتظامي هم وارد عمل شد و با به دست گرفتن بلندگو از مردم خواست متفرق شوند. جمعيت نيز كه تصاويري از شهيد بهشتي به دست داشتند با ذكر صلوات به سمت شريعتي حركت كردند.

اما اين همه ماجرا نبود چرا كه  به طرفه العيني نيروهاي گارد ويژه كه در يك پارك نبش ژل همت مستقر بودند اكنون وارد قبا شدند و بدون هيچ اخطار و اعلام قبلي و بدون مقدمه شروع كردند به حمله به مردم. ديگر اينجا نيروهاي كلانتري حضور نداشتند و گارد ويژه انگار با دستوري مخصوص مامور سركوب شده بود.

جمعيت 4 هزار نفري به طرف كوچه هاي اطراف رفتند. در حالي كه يك لحظه هم صداي شليك تيرهوايي و جيغ و فرياد مردم قطع نمي شد.

جوان تر ها به سرعت مي دويدند گروهي ديگر از مردم مي خواستند كه فرار نكنند . برخي مي گفتند فرار كنيد دارند مي كشند. برخي از زن ها و افراد ناتوان در هنگام دويدن به زمين مي افتادند و ديگران كمك شان مي كردند كه از زمين بلند شوند . مردم درهاي منازلشان را باز كرده بودند و از جمعيتي كه مي گريخت مي خواستند كه وارد خانه هايشان شوند. 

از برخي خانه هايي كه بر خيابان قبا بود مردم با شيلنگ آب به روي ماموران مي ريختند. برخي ديگر در حال فرار به كساني كه در خانه هاي اطراف پنهان شده بودند مي گفتند بيرون بيائيد كه الان درها را مي شكنند و مي آيند داخل.

گاز اشك آور فضا را اشباع كرده بود مردم از داخل خانه ها و آپارتمان هايشان شعار مي دادند. از جاهايي كه ديده نمي شد مردم شعار و زنده باد و مرده باد مي گفتند. نيروهاي گارد مجبور بودند هم هواي بالاي سرشان را داشته باشند و هم با مردم مقابله كنند. 

اينگونه بود كه نيروهاي لباس شخصي و برادران تازه نفس با موتورهايشان وارد شدند و از بالاي ركاب با چماق به جان مردم افتادند.

كف خيابان قبا و كوچه هاي اطراف خون با خاك و گل مخلوط شد . مردم با استفاده از مصالح ساختماني به سمت نيروهاي گارد تيراندازي كردند و آنها هم به صورت متاقبل به سمت مردم آتش گشودند.

****

هفتم تير 1388 آنهايي كه مي پنداشتند "چه نكو آيد از يك كرشمه دو كار " يعني هم مي توانند درمراسم بزرگداشت آيت الله بهشتي شركت كنند و هم ميرحسين موسوي را ببينند، نه تنها موفق به ديدار يار نشدند بلكه براي شركت در مراسم سالگرد شهيد بهشتي تاوان سنگيني هم پس دادند.

تا نيم ساعت پس از آن در كوچه ها و خيابان هاي اطراف جوان هايي كه با سر و بدن خونين از چماق دژخيم ها گريخته بودند ، در هر طرف پراكنده بودند.

زن جواني كه از من دستمال كاغذي گرفت تا اشك هاي صورتش را پاك كند گفت بيش از چند با با زنجير به او حمله كردند. دختر ديگري را ديدم كه روسري اش را براي كمك به پسر جواني از وسط پاره كرد و نيمه ديگر روسري را دست آويز گردن اش كرد.
در اين اوضاع و احوال كه يكي كورمال كورمال دارد فرار مي كند و يكي ديگر با لباسي به رنگ خون از طرفي ديگر روان است ؛ نمي دانيد چه حالي به من دست داد وقتي ناگهان ديدم از طرف مقابل دكتر علي مطهري نماينده مردم تهران در مجلس هشتم شوراي اسلامي به سوي خيابان قبا مي رود.

مردم همگي به طرف او دويدند هر يك سعي مي كرد مشاهدات خود را از آنچه چند دقيقه پيشتر اينجا اتفاق افتاده بود  برايش تعريف كنند.

چند پيرمرد دورش را گرفتند و گفتند

- آقاي مطهري اين تاوان كساني است كه در مراسم سالگرد شهيد بهشتي شركت مي كنند.!؟

- به ما گفتند چرا بلند صلوات مي فرستيد!؟

- اين مراسم كه مجوز داشت ديگر چرا به مردم حمله مي كنند؟

- چرا زنان را مي زنند؟

- چرا با زنجير به جان ما مي افتند ؟

مطهري گفت:

- ما بهشان گفته ايم كه نزنند.

- شما گفتيد ولي حالا دارند مي زنند و لت و پار مي كنند ... الان بيائيد بهشان بگوئيد كه بچه هاي مردم را نزنند !

هر كسي چيزي مي گفت محافظان مطهري سعي مي كردند مردم را آرام كنند و مي گفتند كه دكتر براي همدردي با شما آمده است.

به اين ترتيب جمعيت زيادي دور مطهري را گرفت و مردم به دنبال او به طرف محل درگيري لباس شخصي ها و مردم در حال خروج از مسجد قبا به راه افتادند.

اين گروه كه پشت سر علي مطهري حركت مي كرد با نزديك شدن به خيابان قبا با شليك گاز اشك آور از سوي گارد و حمله نيروهاي لباس شخصي متوقف شد.

مردم نتوانستند به آنها حالي كنند كه نماينده مجلس و فرزند شهيد مطهري هم در ميان آنها است.

 ديواري از دود و گاز اشك آور ميان مردم و گارد را فاصله انداخت و مردم تنها صداي شليك گلوگه و تيرهوايي را مي شنيدند و فرار مي كردند.

علي مطهري نيز كه در معرض گاز اشك آور قرار گرفت نتوانست به حركت خود ادامه دهد و برگشت درحالي كه تلوتلو مي خورد و حتي نزديك بود به زمين بخورد. محافظان اش هم هركدام يك گوشه كوچه افتادند و سرفه مي كردند و اشك مي ريختند . تا مرز خفگي گاز اشك اور در هوا بود و چشم چشم را نمي ديد. 

به اين ترتيب بيست و هشتمين سالگرد شهادت دكتر بهشتي پايان خونين و فراموش نشدني اي داشت.

شايد رسانه هاي حكومتي از فردا در بوق هايشان اعلام كنند كه حمله به شركت كنندگان در مراسم بزرگداشت شهداي هفتم تير كار شبكه bbc ، سازمان سيا، منافقين و غيره بود اما مردمي كه بدن هايشان زير ضربه هاي چماقدارن له شد، هرگز كاليبر باتوم هايي كه خوردند را از ياد نمي برند .

در پايان بايد اشاره كنم كه هادي غفاري، فائزه هاشمي ، دكتر محمد رضا عارف ، محمد جواد مظفر، شيخ مهدي كروبي ، سيد محمود دعايي ، استاد مصطفي ملكيان و جعفر پناهي از جمله شركت كنندگان سرشناس در مراسم امروز مسجد قبا بودند كه من ديدم.

-------------------------------------------------------------

پي نوشت:
*  دكتر سيد محمد باقر حسيني لواساني از خاندان جليل لواساني پسر عموي ما است. ايشان نماينده اولين دوره مجلس شوراي اسلامي بود و هنگامي كه به شهادت رسيد نمايندگي مردم تهران در مجلس را برعهده داشت و همچنين عضو حزب جمهوري بود.
دكتر لواساني با تخصص گوش و حلق و بيني يكي از حاذق ترين پزشك هاي وقت تهران بود و همچنين شخصيتي بسيار والا داشت. او پيش از انقلاب فعاليت سياسي وسيعي داشت و با گروه هايي همچون سازمان مجاهدين خلق و جمعيت فدائيان اسلام و ديگر نيروهاي ملي و مذهبي همكاري داشت.
از جمله فعاليت هاي ايشان مي توان به گردآوري و اعزام پزشك به مناطق محروم براي رسيدگي به وضعيت بهداشتي و درماني اين مناطق اشاره كرد.

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/08 و ساعت |

گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود

پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود

هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود

***
نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
۲۵ خرداد

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/06 و ساعت |

سمبل جنبش نافرماني مدني ايران

مقدمه:

امروز نام ندا آقا سلطان خون جوانان اين مملكت را به جوش مي آورد. اگرچه گلوله دژخيم قلب ندا را هدف گرفت اما نداي حق خواهي و حق طلبي او سراسر جهان را فراگرفته است.(فيلم صحنه شهادت ندا)
چه سيه روزند مزدوران و جيره خواراني كه خون ندا را به زمين مي ريزند و شهادت او را به عامل خارجي نسبت مي دهند درحالي كه خود به قاتل او پناه مي دهند.
مردم امروز قاتل ندا را به خوبي مي شناسند و كسي كه -به زعم خود و با دستور مافوق- ندا را اعدام انقلابي كرد به خوبي براي مردم شناخته شده است.
آفرين به غيرت غيور مردان و زنان اين مرز و بوم كه براي شهادت ندا به بيان احساس شان پرداختند و اين احساس را در قالب شعر و پيام كوتاه ادبي و تغزلي به نگارش در آوردند.

در اين ميان شاهين نجفي پيشتاز همه هنرمندان متعهد كشورمان قطعه اي براي ندا نوشته است كه نخست متن آن را مي خوانيد و در ادامه ويدئوي آن را مي توانيد تماشا كنيد.

صبح بلند شد از خواب و تو آینه خودشو دید که شده بود عینه
یه جنازه که خیلی وقته مرده بود اون زندگی نکرد فقط زنده بود
تلویزیون و روشن کرد و دید خیابون پر از مردم بعید
که این همه زن و مرد و پیر و جوون ریختن بیرون و وقتش رسیده
که شنیده بود حق گرفتنیه حق میمونه ناحق که رفتنیه
مادرش نهی ش کرد و گفت نرو این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟
کسی میاد بپرسه حالشونو کی جواب میده و میدونه دردشونو
بخدا تکون نمیخوره آب از آب حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب
اما ندا ندایی از تو خیابونا میشنید که میگفت ندا بیا
امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون
که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره
داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت
“خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن
ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده”
تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا
جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا
بخواب چشماتو رو هم بذار ندا دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا
بخواب که اگه من و ما بیداریم اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا
دست از خونش بردارین بند نمیاد این خون هزار ساله که جاریه
این خون ندا نیست خون وطنه وطن غریب وطنی که بی کفنه
وطنی که از توش من و فراری دادن آدمایی که حتی با خودشون بدن
چه انتظاری که کسی مث ندا رو نکشنش و به گلوله نبندن
من ولی اما اگر شاید دیگه نمیگم فقط یه چیز باید
من حقم و میخوام و صد تا مث ندا تو خیابونن همه یک صدا
بکشید مارو حق گرفتنیه حق می مونه نا حقه که رفتنیه
تا وقتی که کسی حقمون و نداده هر روز هر شب همین بساطه



لينك مستقيم از :

http://www.youtube.com/watch?v=yLbp-RohEGI

متن ترانه را از اينجا بشنويد:(+)

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/05 و ساعت |

در نوشته پيشين از مردم و خوانندگان اين وبلاگ خواستم كه احساسي را كه بعد از شنيدن خبر شهادت ندا و ديدن تصاوير لحظه شهادت وي دارند را در قالب نوشته ها و قطعات ادبي ارسال كنند.
خوشبختانه دوستان زيادي مراجعه كردند و پيام گذاشتند كه حاوي ابراز همدردي با خانواده و بازماندگان وي و همچنين دل نوشته هايي براي سوگ ندا بود. در اينجا بخش اول اين پيام ها را مي خوانيد. 

  * * * *

دختري كه يك قلب ندارد 

در دندان گروكه دژخيم 

به زمين نمي افتد

او پابرجا بر آرمان 

راه رهايي را نشان مان مي دهد

 يوسف

خواهرم عزیزم 

کاش وقت رفتن چشمانت را می بستی...

آخر آخرین نگاه ات جان ام را می سوزاند....

***

محسن (براي ندا ... ندا صالحي)

بعد از اين 

به كي بايد نگاهمو.

بسپارم جاي چشاي پاكַ تو

ديگه جايي واسه موندن ندارم

جز روي گلاي ياسַ خاكַ تو

براي ديدن اين فاجعه بر روي پرواز پروانه كليك كنيد

جز گريه كاري نميشه كرد. ...

***

نویسنده: فروزان مظفري

خدا آروم دو چشاتو بسته بود ...

ندا .. !

تو با پروانه ها همسفر شدي

رفتي و از دلم بي خبر شدي

رفتي و بهونه ي بارونيַ

همه گريه هاي بي ثمر شد 

***

آباده ی امروز

گرم و زنده 

بر شنهای تابستان 

زندگی را بدرود خواهم گفت ... 

تا قاصد میلیون ها لبخند گردم ...

تابستان ...مرا در بر خواهد گرفتو و دریا دلش را خواهد گشود ... 

زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت .

***

واشمیان

ندا دادي تو ما را با صداقت

قسم بر آن نگاه بي گناهت

كه رايت را بگيريم از سياهي

كه همره ما نگرديم با تباهي

كه همواره به ظالم ما بتازيم

كه دائم جاودان راهت بسازيم

بخواب اي خواهرم آرام آرام

بخواب اي نو شكفته اي دلارام

شهيد راه پاكي ها تو بودي

مبارز با تباهي ها تو بودي

تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك

چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟

مجنون طالقاني(براي عرض تسليت به خانواده عزيز ندا صالحي و همچنين تمام جوانان و مردم)

ايران زمين و تمام كساني كه وجدان شان هنوز در پس سگ دوهاي شبانه روزي براي لقمه ناني كه

اين روزها بوي خون مي دهد به خواب نرفته است

اي كاش اشكهايم آن قدر بود كه خون تورا پاسخ دهد

اي كاش مي ديدند كه آنكه كشتند 

ناموس وطن بود

اي كاش تمام اينها كابوسي شبانه بود

كه با جرعه آبي التيام مي يافت

اما چه كنم‏‏ ‏‏‏‏كه ديديم

و ديدند كه پدري بود و خدايي نبود

خدايي آن گونه كه براي مان تعريف كردند

و امام زمان اش را به سخره گرفتند

جمعه كساني براي كلمه اي گريستند

كه بوي تعفن ريا حال ميليون ها را به هم زد

و شنبه هركه ديد گريست

بي ريا

خالص خالص همچون خون تو

و نفرت همچون آتشي بر جانم

و خشم

فشارش دندان هاي ام را باهم آشتي داده

كاش اشك هاي مان غم خانواده ات را مي شست

و ايران همچون هزاران سال قبل و هزاران سال بعد

خون آزاده اي در دامن گرفت

وچه خوني

مثل سهراب در آغوش پدر

ولي پدر نكشت

***

مهران زنگنه

چون دار جهان اين چنين است كه هست

جان مي سپريم به بند دژخيمي پست

آزاد نه ايم وز دست زمانه نيز نتوان رست

گوييم نه ! به اين زمانه و هرچه كه هست

***

برخي ديگر از عزيران نيز بعد از شنيدن خبر شهادت ندا آقا سلطان با گذاشتن پيام با خانواده وي ابزار همدري كردند. اسامي اين گرامي يان از اين قرار است: 

بهرام < تینا < علي مقدم < بنياد برومند< پندار < كامران < يوسف مولايي< فعالان حقوق بشر آذربايجان < فروزان مظفر< يادگار < مانا< سرو ناز< جهان < ميترا الياتي< ناهيد غفوري< گنبد نيلوفري<محمد < سعيد تهراني <  و ... .

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/03 و ساعت |

وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ ﴿۸بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ ﴿۹﴾ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ﴿۱۰الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ ﴿۱۱وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ﴿۱۲

شهدا در قهقهه مستانه شان و شادي وصول شان "عند ربهم يرزقون"اند. 


روي تصوير كليك كنيد

در قيام خونين 30 تير هنگامي كه تانك ارتش شاهنشاهي از روي پاي دختري از هوادارن دكتر مصدق عبور كرد احمد شاملوي كبير شعري در رثاي او سرود كه با اين مطلع آغاز مي شد:

دختري كه يك پا ندارد

در دندان گروكه دشمن

به زمين نمي افتد.

هنگامي كه براي نخستين بار اين شعر را مي خواندم به معناي آن پي نمي بردم تا زماني كه صحنه ي رقت بار و درد انگیز شهادت « ندا» دختر جوانی را که هدف گلوله دژخيم قرار گرفته بود و شیارهای سرخ خون از کناره لبان آزادی شعار او به بیرون ره می برد را مشاهده کردم و در آخرین نگاه های معصومانه و دادخواهانه و شفاف او که ذره ای از ترس و موج خفیفی از پشیمانی، صفا و زلالی آن ها را خدشه دار نمی ساخت، ديدم. تازه به معناي شعر شاملو پي بردم.

در اينجا نكوست شاعران متعهد كشورم در رثاي صحنه ي شهادت ندا آقا سلطان كه خون ملت را به جوش مي آورد شعري بسرايند تا اين حماسه براي هميشه تاريخ حق طلبي ملت ايران ثبت شود. 



روي تصوير كليك كنيد

بعد از مجلس ترحیم از میدان صنعت شهرک غرب راننده پیکان مسافرکش گفت " کجا؟ " گفتم " امیر آباد!"  گفت "شلوغه ها! ... کجای امیر آباد می خواین برین؟"  گفتم " همونجا که شلوغه! "

رفتیم و ما را سر جلال آل احمد پیاده کرد. راه افتادیم سمت جنوب. سر تقاطع ها در دسته های بیست تایی نیرو های گارد ویژه ایستاده بود. ما درست از وسطشان رد شدیم و با چهره هایی پر از سوال های بی جواب نگاهشان کردیم.
یک دسته  - دو دسته - سه دسته ... همینطور سر تمام چهار راه ها تا پایین امیر آباد. خبری نبود بجز حضور آزار دهنده ی نیرو های چماق به دست که انگار وظیفه شان را خوب انجام داده بودند و حضور احتمالی مردم را هم به تمامی پراکنده بودند.
رسیدیم به کوچه خسروی. سر کوچه هم پلیس بود. ماشین نگه داشته بودند که عبور وسیله ی نقلیه غیر ممکن باشد.

داخل کوچه اما بوی غربت می آمد. آنطور که راننده ی پیکان مسافر کش گفته بود نه تنها شلوغ نبود ، که خلوت هم بود. خیلی خلوت تر از همه ی کوچه های دنیا...  ما پیاده بودیم و کسی دیگر نبود. کمی پیش تر، سر اولین تقاطع ِ کوچه خسروی عده ی کمی جمع بودند.

شاید پانزده نفر و  عابران ِ گاه و بیگاهی که حرکتشان هنگام عبور از این تقاطع اندکی کند تر می شد و با کمی تعجب به گل هایی که همانطور عین سکوت کوچه غریبانه کنج دیوار بود نگاه می کردند و بعد به ما که مات به گلها ایستاده بودیم نگاه می کردند و آرام و با احتیاط می پرسیدند " چی شده؟ " و ما برایشان به سختی تعریف می کردیم که در اینجا اتفاقی افتاده که گوش جهان را کر کرده اما توی همین شهر ، توی همین محل همگان بی خبرند... . 

شمع سبزش را هم باد خاموش کرد. تنها کاری که می توانستم بکنم این بود که دوباره روشن اش کنم.

به نقل از وبلاگ آن كس كه نداند. لينك مستقيم از :

http://naadaanii.persianblog.ir/post/946

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/04/02 و ساعت |
ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم و از او خواستیم بیاید و شهرمان را رنگ بزند که از این همه سیاهی خسته ایم ، ما از اهانت و تیرگی خسته ایم ،سبز می خواهیم تا نفس بکشیم .

سبز می خواهیم.

حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد ، دستان اش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند ، تا آن روز که صدای ایران را بشنویم.


+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/03/28 و ساعت |

آيا BBC مي خواهد درايران انقلاب كند؟!


امروز داخل تاكسي وقتي نگاهي به تلفن دستي ام انداختم پيرزن محترمي كه كنارم نشسته بود متوجه شد و گفت:

-    آنتن نمي دهه؟
-    نه اين روزها عادت كرديم مدام قطع و وصل مي شود
-    اس ام اس(پيامك)ها هم قطعه هنوز؟
-    آره ... نمي دونم از چي مي ترسن اينترنت هم قطعه همه چي رو خراب كردن ماهواره رو هم مختل كردن.
-    غصه نخور پسرم ... اينا مگر نمي دونن اون موقع كه ما انقلاب كرديم نه "بي بي سي فارسي"اي بود نه موبايلي نه اس ام اس(پيامك)ي . پس اينا از چي مي ترسن!؟

اين را كه گفت ياد آن ديدگاهي افتادم كه اعتقاد دارد انقلاب سال 1357 ايران نتيجه تلاش هاي "راديو بي بي سي" است.

هرچند قاطبه مورخان جامعه شناسان و رهبران انقلاب چنين ديدگاهي را مردود مي دانند اما گويا برخي در جمهوري اسلامي هستند كه اين ديدگاه را قبول ندارند و فكر مي كنند همان طور كه "راديوبي بي سي" انقلاب 1357 را راه انداخت ممكن است "تلويزيون بي بي سي فارسي" انقلاب ديگري به راه بياندازد.

-----------------------

يك خواهش: اينترنت من ذغالي لينك اين نوشته را در بالاترين بگذاريد. ممنونم

+ نوشته شده توسط مسعود لواسانی در 88/03/27 و ساعت |